كاراته
تحت عنوان جام سرداران شهید و بیست و سه هزار شهید استان خراسان روز پنجشنبه 1388/7/3 در مجموعه ورزشی امام علی(ع) با شركت تیمهایی از داخل و خارج شهرستان برگزار شد.
چون مسابقات به مناسبت هفته دفاع مقدس و گرامیداشت جام سرداران شهید بوده است چهره سالن با تصاویر شهدا مزین بود.
مسابقات در چهار رده سنی نونهالان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان در دو رشته كاتا و كومیته با 120 نفر شركت كننده برگزار گردید.
مسابقات از سطح بالابب برخوردار بود كه مورد استقبال فراوان خانوادههای شركت كننده قرار گرفت.
رئیس هیأت كاراته استان جناب حاج آقای محمودی به همراه نایب رئیس و دبیر هیئت كاراته در این مسابقات حضور داشتند.
اهدای
جامهای قهرمانی توسط آقای محمودی (رئیس هیئت كاراته استان خراسان رضوی) و
جناب سرهنگ سعید فولادی (فرمانده ناحیه مقاومت سپاه گناباد) و آقای
محمدابراهیم امینی (رئیس اداره تربیت بدنی شهرستان گناباد) به مربیان
تیمهای برتر اهدا گردید.
سرداوری مسابقات زیر نظر آقای دباغ از داروان هیأت كاراته استان بود.
برگزار كننده مسابقات تربیت بدنی ناحیه مقاومت بسیج سپاه گناباد با همكاری بنیاد شهید و هیأت كاراته شهرستان بودهاند.
نتایج تیمی:
مقام اول تیمی بسیج شهرستان گناباد (13 طلا، 8 نقره، 9 برنز) به مربیگری آقای محمدعلی نصیری و امين عشقي
مقام دوم تیمی بسیج شهرستان نیشابور (10 طلا، 2 نقره، 7 برنز) به مربیگری آقای قنادان
مقام سوم تیمی بسیج شهرستان فردوس (6 طلا، 4 نقره، 5 برنز) به مربیگری آقای مهدی عرب
مقام چهارم تیمی بسیج شهرستان مشهد (3 طلا، 6 نقره، 9 برنز) به مربیگری آقای رجبی
مقام پنجم تیمی بسیج شهرستان محولات (3 نقره، 4 برنز) به مربیگری آقای صدرینژاد
كاپ اخلاق این مسابقات نیز به تیم بسیج شهرستان مشهد اهدا گردید.
لوحهای قهرمانی و مدالهای برترینهای هر رده و وزن نیز به مربیان تیمها تحویل گردیدمقام آورندگان و افتخارآفرینان گناباد در این مسابقات به شرح ذیل میباشند:1- محمدجواد چوپانی مقام اول 20- نونهالان
2- طاها تقوی مقام اول 23- نونهالان
3- مصطفی صمیمی مقام سوم 28- نونهالان
4- امیرحسین صدیق منش مقام سوم 28- نونهالان
5- پارسا فاضلی مقام اول 30- نونهالان
6- رضا شاكری مقام سوم 30- نونهالان
7- امیرحسین پورباقر مقام سوم 30- نونهالان
8- رسول دلیر مقام اول 33- نونهالان
9- مسعود شفیعی مقام دوم 33- نونهالان
10- مسعود شفیعی مقام دوم 36- نونهالان
11- امیرحسین پورباقر مقام اول 39- نونهالان
12- سیدمهدی هوشیار مقام دوم 39- نونهالان
13- مجتبی جوادی مقام اول 46- نونهالان
14- مهدی قاسمی مقام دوم 46- نونهالان
15- حسن كشفی مقام سوم 46+ نونهالان
16- صادق غلامیان مقام اول 32- نوجوانان
17- محمد اصغرزاده مقام سوم 32- نوجوانان
18- مهدی پورحسین مقام دوم 38- نوجوانان
19- علی كرامتی مقام دوم 42- نوجوانان
20- مهدی آخرتی مقام اول 52- نوجوانان
21- سیدمرتضی حاتمی مقام اول 75- جوانان گروه الف
22- محمد مروی مقام اول 63- جوانان گروه الف
23- سیدمرتضی حاتمی مقام اول 68- جوانان گروه ب
24- محمد مروی مقام اول 76- جوانان گروه ب
25- مجید نظرزاده مقام سوم 67- بزرگسالان
26- علی اكبر قربانپور مقام اول 76- بزرگسالان
27- رامین معصومی مقام سوم 75- بزرگسالان
28- سینا فاضلی مقام دوم كاتا نوجوانان
29- سیدمرتضی حاتمی مقام دوم كاتا جوانان
30- امین عشقی مقام اول كاتا بزرگسالان
اساتید کاراته کتب و مقالات متعددی در مورد کاراته نوشته اند به عقیده من بهترین کتاب در این زمینه را بزرگترین استاد گیچین فوناکوشی نوشته است او تقریبا در نود سالگی شرح زندگی خود را تحت عنوان راه کاراته راه زندگی من نوشت او ضمن صحبت درباره استادان مشهورش نه تنها از مهارتشان بر فنون بلکه از رفتارشان در موقعیتهای بحرانی سخن به میان می آورد و روح واقعی و حقیقی کاراته را نشان می دهد.
یکی از داستانهای مورد علاقه من در این کتاب مربوط به یکی از استادان به نام استاد ماتسومورا است. داستان مربوط به چند دهه قبل در ناهای ژاپن است داستان در دکان کوچک یک هنرمند حکاک که خود نیز یکی از قهرمانان محلی کاراته است آغاز می شود.
هنرمند حکاک مردی قوی هیکل و درشت اندام است و عضلاتی برآمده دارد که آستین های کوتاه کیمونوی او آنها را به سختی می پوشاند دقیقا پس از گذشت چهل سال از سنش می شود گفت که او در اوایل زندگی اش به سر می برد.
یک روز ماتسومورا به مغازه این هنرمند حکاک وارد می شود. ماتسومورا اوایل سی سالگی اش بود اگر چه مثل حکاک نیرومند و قوی هیکل به نظر نمی رسید ولی او هم مردی با ابهت ، بلند قد با چشمانی سیاهرنگ و نافذ بود. وقتی که او می خواست طرحی را که حکاک بر روی چپقش کنده کاری نماید شرح می داد صدایی لطیف داشت.
حکاک نگاهی به مشتری اش انداخت و گفت: آقا معذرت می خواهم، شما همان معلم کاراته آقای ماتسومورا نیستید؟
ماتسومورا جواب داد: (( بله چطور مگر. ))
حکاک گفت: می گویند شما بهترین استاد کاراته در جهان هستید شما حتی به رئیس قبیله هم تدریس می کنید اینطور نیست؟
او به تلخی و انزجار جواب دا: بودم ولی نه به مدت زیاد در حقیقت از کاراته بیزار شده ام.
حکاک گفت: نمی فهمم هر کس می داند که شما بهترین استاد در قید حیات هستید اگر شما دیگر به رئیس قبیله تعلیم ندهید پس چه کسی این کار را انجام خواهد داد؟ حکاک با مشاهده غم در چهره ماتسومورا اضافه کرد:
« چیز بسیار وحشتناکی بایستی اتفاق افتاده باشد که شما را نسبت به کارته دلسرد کرده باشد. »
ماتسومورا گفت: بله حق با شماست رئیس قبیله شاگردی بی اعتنا با تکنیکهای خام بود که میخواست در همه مبارزات برنده شود آن هم نه به دلیل مهارتش بلکه به دلیل درجه و مقامش.
یک روز در حین آموزش درسی الزامی من به ضعف های او اشاره ای کردم و از او خواستم که با تمامی قدرتش به من حمله کند. او حمله را با یک ضربه پای دوبل (نیداو گری) باز کرد بدترین ضربه ای که در شروع کار می توان به یک حریف ماهر وارد کرد و من او را حدود شش متر دورتر پرت کردم.
وقتی بالاخره او قادر به راه رفتن شد و خود را جمع و جور کرد دستور داد تا از جلوی چشمش دور شوم و دیگر بر نگردم تا زمانی که احضارم کند. بهتر بود که هرگز تدریس کاراته را با این شخص آغاز نمی کردم. در حقیقت بهتر بود من اصلا کاراته را نمی آموختم.
حکاک گفت: معنی ندارد به هر تقدیر حال که شما دیگر به او تدریس نمی کنید چرا به من آموزش ندهید؟
ماتسومورا گفت: نه همان طور که به شما گفتم من تدریس کاراته را کنار گذاشته ام در هر حال چرا مردی ماهر مثل شما بخواهد تحت تعلیم من قرار بگیرد؟
حکاک گفت: رک و پوست کنده بگویم من کنجکاو هستم ببینم شما چگونه تدریس می کنید.
ماتسومورا غرید: من دیگر کاراته تعلیم نمی دهم او از گستاخی حکاک به شدت خشمگین شده بود چرا که او با وقاحت تمام می خواست استاد پیشین رئیس قبیله مربی یک حکاک گردد.
در این گیر و دار حکاک عقیده خود را تغییر داد و گفت:
اگر شما از تعلیم به من امتناع می ورزید آیا از یک مسابقه با من هم سرباز خواهید زد؟
ماتسومورا با حالتی ناباورانه جواب داد:
شما مرا به مبارزه می طلبید؟
حکاک جواب داد: بله دقیقا یک مبارزه جدی و عاری از امتیازات کلاس و تدریس و از آنجا که شما دیگر به رئیس قبیله تدریس نمی کنید احتیاجی به اخذ اجازه برای مبارزه با من را ندارید.
در صدا و چشمان حکاک نوعی گستاخی و غرور حس می شد چنانچه او اضافه کرد:
به شما اطمینان می دهم که من بهتر از او از خود دفاع می کنم.
ماتسومورا پرسید: فکر نمی کنید که زیاده روی می کنید؟ این درخواست مبارزه ای که به زد و خورد ختم شود نیست بلکه مسئله مرگ و زندگی است آیا شما با مبارزه تا حد مرگ موافقید؟
حکاک با حاضر جوابی و صراحت گفت: « من واقعا آماده مردن هستم. »
ماتسومورا گفت: در این صورت با خوشحالی آن را به شما پیشکش می کنم ولی بگذار در ابتدا یک ضرب المثل قدیمی را به شما یادآوری نمایم اگر دو ببر با هم بجنگند یکی از آنها آسیب می بیند و دیگری محکوم به مرگ است و می میرد.
وقتی ماتسومورا دید که حرفهایش تاثیری بر حکاک نگذاشت گفت:
من زمان و مکان مبارزه را به عهده شما می گذارم.
و بدین ترتیب قرار ملاقاتی برای ساعت پنج صبح روز بعد در محوطه قبرستان پشت قصر تاما گذاشتند راس ساعت مقرر دو مرد با یکدیگر رو به رو شدند. با ادای احترام تشریفات مرسوم آنها از فاصله چندین متری رو به روی هم قرار گرفتند.
اولین حرکت را حکاک انجام داد او فاصله موجود در بینیشان را به نصف رسانید مشت چپش را به صورت گدان به سوی حریف دراز کرد و مشت دست راستش را به نشانه آمادگی برای حمله ری کفل راستش به صورت کج قرار داد.

تاريخچه کاراته
